به روز شده در: ۲۷ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۶
شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ ۰۳:۴۹:۰۶

به پایگاه خبری و تحلیلی تیترنیوز خوش آمدید     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا

      
کد خبر: ۹۷۴۷۶
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۱
آزاده سربلند ایرانی زیر شکنجه با کابل صدایش در نیامد، اما با یاد امام حسین (ع) ناله‌اش بلند شد.

به گزارش پایگاه خبری تیترنیوز،  مرحوم علی اکبر ابوترابی فرد در خاطره‌ای روایت می‌کند: در اردوگاه دشمن، بعثی‌هایکی از برادران آزاده ما را زیر فشار قرار دادند که او به امام خمینی (ره) توهین کند. آن دشمن کینه‌توز می‌گفت:«باید به رهبرت اهانت کنی وگرنه رهایت نمی‌کنم. هرچه فشار آورد، ایشان مقاومت کرد. گفت:«اگر از این بچه‌ها خجالت می‌کشی، من به رهبرت اهانت می‌کنم، تو فقط سرت را پایین بیاور»!.

هرچه آن شکنجه‌گر اهانت کرد، او سرش را بالا گرفت سرانجام، به خشم آمد و با کابل کشید تو صورت آن برادر. افسر بعثی، که خودش آمر و ناظر بود، دلش به رحم آمد و گفت:«چشمت دارد درمی‌آید، سرت را بیاور پایین»! آن آزاده جواب داد:«من با خدای خود عهد بسته‌ام که تا آخرین قطره خون و آخرین لحظه‌ی حیات، وفاداری‌ام را حفظ کنم».

آن افسر بعثی این حالت را دید، تا اینکه روز عاشورا فرا رسید. ما روز عاشورا پابرهنه شده بودیم. آنها فهمیدند که این پابرهنگی به عنوان عزاداری برای آقا حسین بن علی (ع) است. ناگهان، با کابل و چوب ریختند داخل اردوگاه. همان افسر، یک خیزران دستش گرفته بود. ما تا آن روز چوب خیزران ندیده بودیم. افسر بعثی، خیزران را محکم کشید تو صورت همان برادری که آن روز،‌ زیر کابل، آن استقامت را نشان داده بود.

ناله آن جوان بلند شد و صدایش تمام اردوگاه را در بر گرفت افسر بعثی یک مرتبه، متحیر ماند و گفت:« تو همان کسی هستی که آن روز، زیر ضربه‌های کابل، صدایت درنیامد؟» او هم جواب داد :« آخر، امروز با خیزران شما به یاد لحظه‌هایی افتادم که سر نازنین آقا حسین بن علی (ع)، میان تشت بود و یزید با خیزرانی که دردست داشت، به لب و دندان مبارکش می‌زد.»

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: