به روز شده در: ۳۱ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۵:۱۳
چهارشنبه ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۰۶:۰۲

به پایگاه خبری و تحلیلی تیترنیوز خوش آمدید     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا

      
کد خبر: ۱۰۲۹۹۱
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۹:۱۵
یک مادر با یادآوری لحظات سقط جنین اش می‌گوید: در شرایطی که جنین 3 ماهه ام را از دست داده بودم و احتیاج داشتم کسی دست نوازش به سرم بکشد تا اشک نریزم، تا درد روحم کمتر شود، تا بتوانم تحمل کنم، وقتی با حال بدم تنها ماندم، یک ماما به من تهمت زد و حتی وقتی همسر و شناسنامه ام را دید باز هم شرم نکرد و گفت با پزشکت دست به یکی کردی تا بچه را سقط کنی؟!

 به گزارش پایگاه خبری تیترنیوز، چندی پیش دکتر رضا مرادی، متخصص داخلی و رزیدنت سال آخر چشم‌پزشکی در سانفرانسیسکوی آمریکا که در دوران همه گیری کرونا اطلاعات زیادی از این بیماری و آخرین یافته ها درباره عوارض، دارو، درمان و واکسن آن در صفحه خود در فضای مجازی با مردم به اشتراک می گذاشت و مخاطبان زیادی دارد، از یکی از تجربیات سخت دوران کاری خود گفت. 

ماجرا از آنجا آغاز شد که دکتر مرادی از مزایای زایمان طبیعی برای مادر و نوزاد و استقبال خوب از آن در کشورهای پیشرفته گفته بود، درحالی که زایمان به روش سزارین چندین سال است به یکی از گزینه های اصلی مادران باردار در ایران تبدیل شده است. 

این موضوع واکنش زیادی از سوی مردم و حتی پزشکان و پرستاران به دنبال داشت و باعث شد این پزشک ایرانی با اشتراک گذاشتن تجربه تلخ خود از دورانی که انترن بخش زنان و زایمان یکی از بیمارستان های تهران بوده، از مادران ایرانی بخواهد تجربیات خود را به اشتراک بگذارند تا با گردآوری این تجربیات و مستندسازی آنها، نگاهی دوباره به مشکلات و سختی های زایمان طبیعی در ایران انداخته شود و انعکاس آنها روزنه امیدی برای کاهش درد و آلام مادران ایرانی در این دوران حساس و فراموش نشدنی زندگی شان باشد. 

تحمل همزمان درد و سرزنش! 

دکتر مرادی یکی از سخت ترین دوران کاری و بدترین شب های زندگی اش را مربوط به زمانی اعلام کرده که انترن زنان و زایمان در یکی از بیمارستان های تهران بوده و شاهد فرایند زایمان مادری باردار کم بضاعتی بوده است. 

او که پیش از هرچیز ابراز امیدواری کرده بود همکارانش در بخش های زنان و زایمان بیمارستان ها از بابت نشر این تجربه سخت آزرده خاطر نشوند، گفته است: آن شب مسئولیت معاینه مکرر را به عهده داشتم و وقتی زمان زایمان رسید، رزیدنت ارشد آنکال را خبر کردم. وقتی وارد اتاق زایمان شد سر مادر مظلومی که داشت درد می کشید فریاد می زد، دست بر قضا این چندمین بارداری مادر بود و پزشک رزیدنت دائم این موضوع را با بدترین کلمات و لحن ممکن بر سرش می کوبید و حتی چندین بار به او ضربه زد.  

من که تمام این مدت در شوک بودم، بعد از زایمان تلاش کردم به این مادر تنها بعد از تحمل این همه درد و سرزنش  آرامش بدهم، درحالی که مادر شریف و مظلوم غرق محبت ناب مادرانه به فرزندش بود. 
زایمان آن شب بدون مشکل تمام شد اما خاطره تلخ آن شب تا ابد جلوی چشمم هست و فکر نمی کنم هیچ وقت بتوانم فراموش کنم. آن شب خیلی گریه کردم؛ برای آن مادر، برای نوزادش، برای مادر خودم و همه مادرانی که در یکی از مهمترین لحظات زندگی شان مورد بی مهری قرار می گیرند. 

این پزشک متخصص با ابراز امیدواری از اینکه این خاطره تلخ و خاطرات مشابه شهروندان تلنگری به همه باشد تا از این پس بیشتر هوای مادران باردار را داشته باشیم، یادآور شده است، این تجربیات که به عنوان مستندی در اختیار خبرگزاری ایسنا قرار می دهم به معنای نادیده گرفتن زحمات پزشکان و پرستارانی نیست که شبانه روز و با جان و دل به بیماران خدمت می کنند اما گاهی عده انگشت شماری باعث رقم خوردن اتفاقاتی می شوند که وظیفه ما حکم می کند با اطلاع رسانی و فرهنگ سازی کمک کنیم این اتفاقات تکرار نشوند. 

سفر کانادای خانم دکتر و سزارین اجباری 

مهرناز که در مشهد زندگی می کند در بیان خاطرات مشترک خود می نویسد: اولین زایمانم سال 92 بود و 32 سال داشتم. خیلی دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و لحظه اول فرزندم را در آغوش بگیرم، دکتر هم یک ماه قبل از زایمان گفت وضعیت عالی داری و استراحت مطلق نداشته باش ، به خاطر همین هر روز پیاده روی می رفتم اما وقتی زمان زایمانم رسید، دکتر تاریخ سزارین مشخص کرد! گفتم دکتر من می خواستم طبیعی زایمان کنم. گفت نمی شود، درحالی که قبل از آن گفته بود همه چیز عالی است و حتی تصمیمم برای زایمان طبیعی را تحسین و تشویقم کرد.

من هم با ناراحتی قبول کردم اما صبح سزارین در  بیمارستان متوجه شدم خانم دکتر برای فردا بلیت سفر به کانادا دارند و چون سفر ناگهانی شده همه بیماران را در یک روز سزارین می کنند و من نفر هجدهم در آن روز بودم! 

خانم ایلیار 28 ساله از مخاطبانی است که تجربه زایمان 6 سال قبل خود را به اشتراک می گذارد و می گوید: چند سال پیش در یک بیمارستان خصوصی در گرگان زایمان کردم. دکتر گفت زایمان طبیعی بهتر است و من هم قبول کردم اما واقعا زجر کش شدم! یک نفر دستیار پزشک اینقدر به شکمم فشار آورد که از حال رفتم و نتوانستم نفس بکشم، از آن طرف سر بچه داخل لگن گیر کرده بود و با دستگاه مکش کشیدند و مویرگ های زیر سطح پوست سرش پاره شد، دست آخر هم با اکسیژن به صورت اورژانسی برای سزارین رفتم! 

زهرا از تجربه زایمان طبیعی در یکی از بیمارستان های اصفهان می گوید: هر دو زایمانم در سال 94 و 98 طبیعی بود و خوشحالم که سزارین نشدم، اما طرز برخورد پرستاران بخش زایمان در بیمارستان با مادران باردار اتباع خارجی واقعا بد بود و به عنوان یک مادر واقعا از شنیدن برخی حرف ها و دیدن رفتارها غصه خوردم. 

یکی دیگر از مخاطبان از تجربه زایمان مادرش می گوید و توضیح می دهد: ما ۴ تا بچه ایم و چون در روستا زندگی می کنیم ۳ بچه اول را مامای محلی در خانه به دنیا آورده است ولی بچه آخر که در بیمارستان به دنیا آمده برای مادرم خیلی سخت بوده و می گوید که آنجا سرم داد میزدند و می گفتند خجالت نمیکشی ۴ تا بچه به دنیا آوردی! همیشه این خاطره تلخ را برای ما تعریف می کند و آخرش می گوید: اشکالی ندارد همین که بچه هایم را سالم بدنیا آوردند خدا رو شکر... 

فاطمه که تجربه اول زایمانش در ۲۴ سالگی بوده می گوید: خودم پرستارم سال ۹۴ در بیمارستان خصوصی زایمان طبیعی داشتم و خیلی راضی ام. کل درد زایمانم تا بدنیا آمدن دخترم 3 ساعت و نیم طول کشید. خاطرم هست پرسنل بیمارستان وقتی فهمیدند خودم پرستارم تعجب کردند که می خواهم زایمان طبیعی داشته باشم!  

هنوز تحت نظر روانشناس هستم 

برای مهرنوش ۳۴ ساله اما همه چیز به خوبی فاطمه پیش نرفته و می گوید در سال 95 اولین و تلخ ترین زایمان طبیعی را در یک بیمارستان دولتی در مسجد سلیمان تجربه کرده است. اینقدر زایمان بدی بود که حالا که دخترم 4 سال و نیم دارد هنوز تحت نظر روانشناس هستم! شما نمی دانید در برخی بیمارستان های دولتی چطور با بیمار رفتار می کنند مخصوصا بخش زنان و زایمان که خودم تجربه کردم درحالی که زایمان می تواند قشنگ ترین و زیباترین تجربه هر مادری باشد. 

شیرین که از خواندن صحبت های مخاطبان گریه کرده، می گوید این موضوع باعث تجدید خاطره 23 سال قبل خودش شده، زمانی که یک زن جوان 19 ساله قرار بوده قشنگ ترین لحظه زندگی اش را با به دنیا آمدن فرزند اولش تجربه کند. 

او می گوید: من مادر نداشتم و آن زمان اوضاع اقتصادی همسرم خوب نبود. دردم شروع شد همراه پدرم به بیمارستانی در رشت رفتم چون همسرم در ماموریت کاری بود. تنهای تنها پا به اتاق زایمان گذاشتم بماند که از ساعت 7 شب دردم شروع شد و زایمانم ساعت 5 صبح روز بعد بود! ازخاطرات درد و بی کسی و بی توجهی ماما و پرستار هرچه بگم کم گفتم ولی هیچ وقت یادم نمی رود که سر زایمان از درد به خودم می پیچیدم و آنها مشغول جوک تعریف کردن و خندیدن بودند. هرجا که درد به من امان می داد و ناله ای از روی التماس می کردم سرم داد می‌زدند که مگه مجبور بودی بچه بیاری! پسرم به دنیا امد درحالی که تا ساعت 7 صبح در راهرو بیمارستان درانتظار جابه جایی بودم وحتی فرزندم را ندیده بودم. به هر پرستاری که رد می شد التماس کردم که بچه ام را به من بدهد و وقتی بچه را در آغوش گرفتم به خاطر گرسنگی خودم شیری نداشتم که به او بدهم. خاطره دردناک آن روز همیشه با من هست و یادآوری دوباره اش هم من را آزار می دهد. 

این مادر به تجربه دوم زایمانش بعد از 10 سال در یکی از بیمارستان های خصوصی تهران اشاره می کند و می گوید: این بار هم زایمان طبیعی داشتم ولی با درد و ناراحتی کمتر، چون متاسفانه خیلی چیزها حول محور پول است.

هیچ وقت او را نمی بخشم 

خانم شاهی که سال 98 و وقتی 26 سال داشته جنین اش را در 3 ماهه اول بارداری از دست داده نیز از سختی سقط جنین در بیمارستانی در استان گلستان نوشته است: در آن شرایط احتیاج داشتم کسی دست نوازش به سرم بکشد تا اشک نریزم، تا درد روحم کمتر شود، تا بتوانم تحمل کنم، اما وقتی مادرم بخاطر فشارخون بالا نتوانست همراهم باشد تنها ماندم، درهمین حال بد یک ماما به من انگ داشتن فرزند نامشروع زد و حتی وقتی همسر و شناسنامه و تاریخ ازدواجم که سه سال از آن می گذشت را دید باز هم شرم نکرد و گفت تو با پزشکت دست به یکی کردی تا بچه را سقط کنی! درحالی که من با هزار دارو و درمان بعد از 3 سال باردار شده بودم و این خوشی فقط ده روز همراهم بود.

این اتفاق را هرگز فراموش نمی کنم و آن ماما را هیچ وقت نمی بخشم

افسانه هم از اتفاقی که سال 67 برای مادرش در یکی از بیمارستان های مشهد افتاده می گوید و توضیح می دهد: سر زایمان مادرم ماما قهر میکند و میرود! علت قهر هم این بوده که درد مادرم نصف شب شروع شده و ماما از خواب بیدار شده بوده، درحالی که مادرم در آن حالت از شدت درد جیغ زده، ماما گفته حالا که بیدارم کردی و جلوی جیغ زدنت را هم نمیگیری خودت زایمان کن. وقتی پرستار به زور او را برگردانده با بداخلاقی و برخورد بد با مادرم بچه را به دنیا آورده اما بعد زایمان هم مادرم را رها کرده و این کارش باعث شد رحم مادرم چنان آسیب ببیند که تا دو سال خونریزی داشت و به خاطر دردهای تمام نشدنی بعد از 2 سال و در سن 35 سالگی پزشک رحم را از بدن خارج کرد. 

خواهش کردم فقط دستم را بگیرد  

افسانه به تجربه زایمان خودش هم اشاره می کند و می گوید: ماه ششم حاملگی به علت خونریزی مجبور شدم در بخش مامایی بیمارستان مشهد دو روز بمانم درحالی چنان رفتار تلخی با من شد که وحشت کردم و حتی برای زایمانم جرأت رفتن به بیمارستان را نداشتم. موقعی که زایمان کردم فقط ۲۰ سالم بود و به شدت می ترسیدم به ماما فقط می گفتم خواهش میکنم دستم را بگیر ولی رفتاری دیدم که هیچ وقت یادم نمی رود... 

این مادر که حالا خودش جزو جامعه پرستاری است، می گوید: بعد از آن اتفاق تصمیم گرفتم حتما در یکی از رشته های علوم پزشکی درس بخوانم و خوشبختانه پرستاری قبول شدم و تا مقطع دکترا خواندم و استاد دانشکده پرستاری و مامایی شدم. فقط و فقط برای اینکه به همه پرستارها و ماماها یاد بدم که چطور با بیماران رفتار کنند و به آنها یاد بدهم که ارتباط درست با بیمار، قلب پرستاری و مامایی و پزشکی است. همیشه در کلاسهایم می گفتم پرستار یا مامایی شوید که اگه بیمار شدید و یکی مثل خودتان بالای سرتان آمد خوشحال شوید. نمیدانم چقدر موفق بودم اما تمام تلاش خودم را کردم اگرچه متاسفانه علی رغم آموزش اکادمیک، تربیت خانواده و شرایط هر فرد در رفتار حرفه ای و انسانی او تاثیر زیادی دارد. 

زایمان طبیعی برای چه می خواهید؟!  

نسرین خاطرات زایمان خودش در سال 82 در یکی از بیمارستان های خصوصی شهر تبریز را اینطور بیان می کند: از آن جایی که پسر اولم طبیعی به دنیا آمده بود می خواستم زایمان دوم هم طبیعی و توسط همان پزشکی باشد که فرزند اولم را به دنیا آورده بود. روز رفتن من به بیمارستان مصادف شد با زلزله بم ، و با چشم گریان به بیمارستان رفتم درحالی که همه پرستاران بی حوصله و عصبی بودند و وقتی زمان زایمانم رسید خانم دکتر سر من داد و فریاد کرد و گفت: نمی دانم شما خانم ها زایمان طبیعی برای چه می خواهید؟! پدر ما دکترها را درآوردید با این زایمان طبیعی... از همسرم رضایت گرفتند که عمل شوم اما یادم نمی رود که چگونه با من رفتار کردند! و بعد بردند اتاق عمل. من هم درد زایمان طبیعی و هم سزارین را کشیدم و تا چند روز مثل مرده ها بودم. 

لیلا یکی از مخاطبانی که معتقد است تجربه زایمان می تواند یکی از عجیب ترین و بزرگترین اتفاقات در زندگی یک زن باشد می گوید: به لطف خداوند دوبار این تجربه زیبا و قیمتی را در زندگی ام داشته ام. زایمان اولم مهر ماه سال ۹۴ بود. ساعت ۷ صبح با معرفی نامه پزشکم به بیمارستان مراجعه کردم، بیمارستان خلوت بود و به سرعت به بخش آماده شدن برای سزارین منتقل و ساعت ۱۰ صبح به اتاق عمل منتقل شدم. با بیهوشی کامل دخترم رو بدنیا آوردم و کمی در ریکاوری و بعد به بخش زنان منتقل شدم. پرستارها مرتب به من سر می زدند و برای آموزش شیردهی خیلی با حوصله بودند و از همه چیز راضی بودم.  

تجربه دوم من مهرماه ۹۹ در بیمارستانی در مشهد بود. ساعت ۲ بامداد به خاطر درد  به بیمارستان مراجعه کردم و ماما بعد از معاینه به خاطر فشار خون بالا سریع با پزشکم تماس گرفت. حدود ۷ ساعت در بخش بودم تا برای اتاق عمل آماده شوم و با بی حسی به سرعت عمل من تمام شد، در اتاق ریکاوری دو نفر بیمار کرونا بودند که یکی بشدت سرفه می کرد ولی پرستاران توجهی نداشتند ولی با اصرار و پافشاری من را از آنجا بیرون بردند، دلیل معطلی من برای انتقال به بخش هم کمبود اتاق در بیمارستان بود. 

این مادر مدعی است با وجود خطرات کرونا برخی از پرسنل بیمارستان توجهی به این موضوع نداشتند و با وجود زحماتی که می کشیدند حوصله چندانی نداشتند و حتی برخی تجربه کافی هم نداشتند. خوشبختانه دو فرزندم به سلامتی به دنیا آمدند و امیدوارم تمام مادران و نوزادان شان سالم و سلامت باشند.

یکی دیگر از مادران که از اتباع خارجی است از خاطره زایمان اولش در یکی از بیمارستان های دولتی ایران می گوید و اظهار می کند: من موقع درد خیلی صبور هستم و اصلا داد و بیداد نمی کنم، درحالی که بقیه مادران در حال گریه و فریاد بودند پرستاری در بخش گفت از این افغانی یاد بگیرین که صداش در نمیاد! نه فقط تحقیر شدم بلکه وقتی فرزندم به دنیا آمد به جای تبریک گفتند چرا چشم های بچه اینقدر ریز است و خندیدند! بچه دومم در کشور آلمان بدنیا آمد و وقتی پرستاران فرزندم را به من دادند گفتند چقدر زیباست. 

هیچ رفتار بدی قابل توجیه نیست اما... 

تجربیات زایمان از دیدگاه پزشکان و پرستاران نیز در نوع خود جالب توجه است. یکی از مخاطبان که پزشک عمومی است می گوید: انترن یکی از بیمارستان های اصفهان بودم که مادران باردار زیادی به آنجا مراجعه می کردند. از فرط خستگی فقط اشک می ریختم و خدا می داند در هیچ کدام از کشیک ها اصلا فرصت غذا خوردن نداشتیم. رزیدنت ها حتی یک اتاق استراحت نداشتند و باید دائم سر پا می بودند، خیلی ها از فرط خستگی به دیوار تکیه می دادند، درحالی که من هیچ برخورد بدی از آنها با بیمار ندیدم ولی به کل از تخصص زنان و زایمان منصرف شدم و معتقدم هرچه درآمد داشته باشند واقعا حلال است با این همه سختی و استرس و فشار کاری که باید تحمل کنند. این طرف قضیه هم باید دیده شود اگرچه هیچ رفتار بدی از طرف هیچ کسی قابل توجیه نیست. 

یکی دیگر از پزشکان عمومی می گوید: در اولین باری که زایمان طبیعی دیدم از آن همه درد و فریاد که سر مادر می زدند خیلی ناراحت شدم اما لحظه تولد نوزاد و حسی که مادر نسبت به بچه دارد وصف نشدنی است، به خاطر همین اولین کاری که کردم به مادرم زنگ زدم و از او تشکر کردم و بابت تمامی اذیت هایی که شده بود عذرخواهی کردم. اما هیچ وقت بخش زنان را دوست نداشتم و ندارم و در ذهنم بخش زنان یعنی استرس و داد و فریاد. شاید به خاطر همین استرس و حجم زیاد کار و اینکه همیشه آنکال هستند و شب و روزشان یکی می شود فشار زیادی تحمل می کنند و در این بین برخی رفتارهای نادرستی دارند که خاطره تلخی برای مادران رقم می زند. 

برخی رزیدنت ها با ماما هم بدرفتاری می کنند!  

فاطمه هم در یکی از بیمارستان های دولتی استان زنجان ماما است و می گوید سابقه زیادی ندارد ولی در همین چند سالی که در بخش زایمان مشغول کار بوده می دیده که ماماها چقدر زحمت می کشند. اگر نگویم همه ولی بیشتر ماماها هوای مادران را دارند، البته بعضی از رزیدنت ها هم باید حتما داد بزنند و به ماما دستور بدهند. من خودم به خاطر همین داد زدن ها و بداخلاقی هایی که می بینم از رشته خودم خسته شده ام. 
 این ماما ادامه می دهد: گاهی وقت ها می بینم که با بیمار بدرفتاری می شود یا او را کتک می زنند اما من همیشه مادر را دلدادی می دهم و می گویم اصلا ناراحت نشو چون قرار است زیباترین لحظه زندگی ات را تجربه کنی. بارها شاهد بوده ام که به مادری می گویند چرا شب به بیمارستان آمدی؟ یا چرا دوباره بچه دار شدی؟ اصلا اجازه نمی دهند زایمان روند طبیعی خودش را طی کند، ما هم که مامام هستیم صدایمان در نمی آید.   
بعد از به دنیا آمدن پسرم درس خواندم و پرستار شدم 

یکی از پرستاران هم از تجربه زایمان خودش در یکی از بیمارستان های دولتی ایلام نوشته است: بعد از اینکه پسرم بدنیا آمد درس خواندم و پرستار شدم. زایمانم در سن ۱۸ سالگی بود و دو روز طول کشید، درحالی که هر دقیقه پزشک زنان بالای سرم می آمد و می گفت به شوهرت بگو پول واریز کند تا ببرمت اتاق عمل برای سزارین. کلی حرف شنیدم از پرستار و ماما و پزشک که می گفتند خودت بچه ای بچه برای چه می خواستی؟! این دو روز برایم خیلی سخت گذشت؛ درد زایمان یک طرف، تحقیرها و توهین هایی که شنیدم یک طرف... 

این پرستار اضافه می کند: چند روز پیش خودم در بخش زایمان بیمارستانی در تهران مادر 21 ساله ای دیدم که زایمان دومش بود. کلی با همدیگر صحبت کردیم و برایش ذوق کردم؛ گفتم چه مامان جوونی چه خوب بچه هات هم بازی دارن، چقدر بچه هایت دوست داشتنی هستند... وقتی می خواستم از پیشش بروم گفت اولین نفری بودی که این چند روز اینطور با من صحبت کردی در صورتی که این مدت فقط زخم زبان زدند که چرا در 21 سالگی دوتا بچه دارم! 

خودت را هم بکشی باید طبیعی زایمان کنی! 

الهه که انترن پزشکی است می گوید: خانم 17 ساله برای زایمان اولش به یکی از بیمارستان های دولتی کرج آمده بود. درد زایمان برایش خیلی ناشناخته بود و گاهی تمارض می کرد و خودش را به غش کردن می زد تا بیهوشش کنند. رزیدنت سال دوم بیمارستان به جای اینکه آگاهی و آمادگی بدهد با داد و فریاد آمد بالای سرش و گفت این اداها را در نیاور خودت را هم بکشی باید طبیعی زایمان کنی!

یکی دیگر از پزشکان می گوید: من سال ۸۶ انترن بیمارستانی در کرمانشاه بودم و قبول دارم که برخی رفتارها واقعا ناپسند بود، البته واقعا نمی شود همه را با یک چشم دید ولی بیشتر اوقات حرف های دردناکی می شنیدم درحالی روش هایی که برای زایمان طبیعی استفاده می شود هم زایمان را سخت تر می کند. دردناک تر اینکه امروز روش های جلوگیری از بارداری رایگان که قبلا اجرا می شد حذف شده و برخی زنان که گناهی جز بی سوادی و ناآگاهی ندارند باید موقع زایمان تحقیر و توهین  را هم بشنوند! 

اگر همسر حضور داشته باشد... 

سحر، مامای یکی از بیمارستان های دولتی رشت می گوید: چند ماه پیش در بیمارستان ما مادری که پوست تیره داشت و بارداری چهارمش بود، درحالی که اصلا مراقبت بارداری انجام نداده بود و برای زایمان هم دیر رسیده بود به بیمارستان آمد و همین باعث شد که پرسنل بیمارستان شک کنند مادر اعتیاد دارد. مادر در حال زایمان بود و درد شدیدی داشت و اصلا متوجه حالش نبود، اما رزیدنت ها پشت سر هم او را سوال پیچ و توهین می کردند و می گفتند تو با این حالت چرا اینهمه بچه می آوری؟! به نظرم باید همه جا اجازه حضور همسر داده شود تا هم از مادر حمایت عاطفی کند و هم اجازه ندهد در شرایطی که مادر حال خوبی ندارد با او بد رفتاری کنند. 

مرضیه که دانشجوی سال هفتم پزشکی است از چیزهایی که به قول خودش با چشم هایش در بیمارستان بوشهر دیده می گوید و توضیح می دهد: متاسفانه برخی پرسنل با مادر باردار بد رفتاری می کنند، حتی دیدم که ماما مادری را کتک می زد و می گفت تو بی عرضه ای که نمیتوانی یک بچه هم بزایی!  

من و دوستم پیش مادر رفتیم و دستش را گرفتیم گفتیم ناراحت نباش، یک کم تحمل کنی یک بچه قشنگ به دنیا می آوری. کمی آرام شد ولی قلب من هنوز به درد آمده و دلم نمی خواهد در بخش زنان و زایمان کشیک بدهم. حتی برای سزارین هم با چشم خودم دیدم که مادر می گفت من درد را حس می کنم ولی دکتر بدون هیچ اهمیتی کارش را انجام می داد. 

هنوز بوی تعفن زایشگاه را در بینی ام حس می کنم! 

آتنا هم که به گفته خودش سال 89 انترن بخش زنان در یکی از بیمارستان های تامین اجتماعی بوده می گوید: هنوز بوی تعفن زایشگاه را در بینی ام حس می کنم! اتاق لیبر با سه تخت کنار هم، یک نیرو کمکی، فریادهای پزشکان بی اعصاب، اپیزیوتومی های وحشتناک و پارگی های درجه دو و سه ... محیط استرس زایی که هر وقت به آن فکر می کنم از زایمان طبیعی می ترسم و متاسفانه این روال سال هاست ادامه دارد. 

نیلوفر هم با بیان اینکه در دوران کارآموزی اش در بیمارستان دولتی در ساری، بود یک رزیدنت سال بالایی جلوی ما و بیماران، رزیدنت سال پایین تر خودش را تحقیر کرد و از کلمات بدی استفاده کرد که همه شوک شدیم. موقع زایمان رزیدنت سال پایینی به خودش و کسی که او را برای تخصص زنان راهنمایی کرده بود ناسزا می گفت و بیشتر توجه ها به رزیدنت بود تا مادر! به خاطر اینکه تمرکز نداشت باعث دیستوشی شانه نوزاد شد و نمی توانست نوزاد را خارج کند، به خاطر همین یک ماما آمد و نوزاد را گرفت. در همین وضعیت من داشتم به مادر بارداری که سنش حدود ۱۸ سال بود نگاه می کردم که از ترس اشک می ریخت، واقعا آن لحظه حالم از این همه فشار روحی که در فضای زایشگاه بود بد شد. 

یکی دیگر از پزشکان استان فارس از خاطره دوران انترنی خودش می گوید و با اشاره به مراجعه زیاد اتباع خارجی و هم وطنان کم بضاعت به این بیمارستان دولتی، اظهار می کند: پزشک متخصصی در این بیمارستان داشتیم که بسیار از خود راضی و بد اخلاق بود و با دانشجویان هم با داد و فریاد صحبت می کرد چه برسد به بیماران! همیشه با داد و فریاد و حتی گاهی ضربه زدن به مادر باردار و ایجاد حس گناه و ناتوانی در زن، به بدترین شکل ممکن بیماران را معاینه می کرد و طوری شده بود که حتی ماما هم همین رفتار را تکرار می کرد. هنوز هم خاطره تلخ آن دوران از ذهنم پاک نمی شود. به امید روزی که با بهتر شدن شرایط و امکانات و فرهنگ سازی، مادران سالم و خوشحال و فرزندان سالمی داشته باشیم.  

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: